" كتابخانه عمومي مسجد جامع كرمان "

کسی که با کتاب آرامش می یابد، هرگز آسایش از او سلب نمی شود. امام علی (ع)

درباره من
در سال 1357 در یکی از حجره های مسجد جامع پایه کتابخانه ای کوچک ریخته شد که مجموعه ای از کتب اهدائی مردم بود. به مرور زمان و با افزایش تعداد کتب و مراجعین و جهت ارائه خدمات بهتر ساختمان فعلی کتابخانه در زمینی که از طرف مرحوم حاج ماشاءا.. و حاج کاظم کـــریم زاده کارنما وقف مسجد گردیده بود احداث گردید .
کتابخانه از بدو تأسیس تا دی ماه 1378 توسط مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حقیقی (ره) اداره شد و از این تاریخ به بعد درچرخه کتابخانه های عمومی کشور قرار گرفت و هم اکنون تحت نظارت نهاد کتابخانه های عمومی کشور فعالیت می نماید .
نويسنده :کتابدار
تاريخ: پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۹ ساعت: 9:52

درقسمتی ازکتاب غم بم نویسنده شکراللهی اینچنین آمده است :

 غم ناگفتنی دختركی كه تمام خانواده اش را از دست داده بود
نویسنده كتاب غم بم با اشاره به خاطره ای دردناك از یك دختربچه بمی گفت: چند روز از حادثه دلخراش زلزله بم می گذشت كه به قبرستان رفتم، آنجا صحنه ای تلخ را دیدم كه هیچگاه فراموش نمی كنم.
وی ادامه داد: دختر بچه ای پریشان و سرگردان، بی قرار از این قبر به آن قبر می رفت، حركاتش توجه مرا عمیقا به خود جلب كرد كنارش رفتم و از او پرسیدم چرا پریشانی چرا اینقدر این طرف و آنطرف می روی؟
وی گفت: خانمی كه آن نزدیكی نشسته بود از من خواست رهایش كنم و ادامه داد، نمی بینی آن قبر پدر، آن دیگری قبر مادرش، آن یكی خواهر اول و ...
شكراللهی افزود: زن یكی یكی افراد خانواده دخترك را نام برد و نوبت به خاله و دایی و عمو و عمه اش رسید و زن ادامه داد، او حالا هیچ كس را ندارد.
وی افزود: زن گفت، من همسر برادرش هستم آن هم قبر همسر و فرزندم است حالا دلیلی برای ماندن در بم ندارم و می خواهم به جیرفت نزد خانواده ام برگردم ولی نمی دانم با این بچه چه كنم.
نویسنده كتاب غم بم گفت: بعد از توضیحات زن متوجه چرایی سرگردانی و پریشانی دخترك شدم.
وی اظهار داشت: حالا خورشید در حال غروب كردن بود، غم غروبی غمناك قبرستان را فرا گرفته بود، زن چند قدمی از قبرستان دور شد و كمی بعد به دخترك كه هنوز لابه لای قبرهای گمشده هایش را می جست اشاره كرد و گفت چرا نمی آیی؟ و دخترك ناچار از دلبندانش دل كند و دنبال زن روان شد.