" كتابخانه عمومي مسجد جامع كرمان "

کسی که با کتاب آرامش می یابد، هرگز آسایش از او سلب نمی شود. امام علی (ع)

درباره من
در سال 1357 در یکی از حجره های مسجد جامع پایه کتابخانه ای کوچک ریخته شد که مجموعه ای از کتب اهدائی مردم بود. به مرور زمان و با افزایش تعداد کتب و مراجعین و جهت ارائه خدمات بهتر ساختمان فعلی کتابخانه در زمینی که از طرف مرحوم حاج ماشاءا.. و حاج کاظم کـــریم زاده کارنما وقف مسجد گردیده بود احداث گردید .
کتابخانه از بدو تأسیس تا دی ماه 1378 توسط مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حقیقی (ره) اداره شد و از این تاریخ به بعد درچرخه کتابخانه های عمومی کشور قرار گرفت و هم اکنون تحت نظارت نهاد کتابخانه های عمومی کشور فعالیت می نماید .
نويسنده :کتابدار
تاريخ: شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ ساعت: 8:19

شهادت نواب صفوی

نگاهش می­کنم. به عنوان میهمان به خانه ما آمده است. شناخت چندانی از او ندارم. فقط می­دانم که از سوی دولت وقت تحت تعقیب است. لباس روحانیت می­پوشد که گاه عمامه­ای سیاه بر سر می­گذارد و گاه هم شال سبزی می­بندد. جوان است و لاغر اندام، اما نگاه عمیق پر حرفی دارد، نگاهی که هزاران حرف برای گفتن دارد. در همین لحظات اولیه مجذوبش شدم. حالات مختلفش مرا به تحیر وا می­داشت، اما راستی مگر نمی­گویند دین از سیاست جداست! مگر نمی­گویند یک روحانی نباید در مسایل سیاسی دخالت کند، پس چرا این آقا تحت تعقیب است؟!

وقتی حرف می­زند چه­قدر پر شور است!! گویی هزاران مستمع مقابلش هستند. در نماز عاشقانه و زیبا نیایش می­کند. دست­ها را به قنوت بر می­دارد و زمزمه می­کند: اللّهمّ ارزقنی شهادة فی سبیلک اشک پهنای صورتش را می­گیرد. پس از نماز نگاهی به من می­کند که خیره خیره او را می­نگرم. لبخند بر لبانش نقش بسته، که می­گوید: پسر عمو! بکوش در زندگی یاور اسلام و دین خدا باشی. امروز اسلام غریب است و به یاری انسان­های پاک سرشت، نیاز دارد. امروز، استکبار با همه قدرت خود، برای هدم آثار اسلام بسیج شده و احکام الهی را پایمال کرده است. بی­تفاوتی مسلمانان خیانتی است بزرگ به دین خدا و در این راه باید با بذل جان مقاومت کرد.

به قدری مجذوب رفتار، حالات و گفتارش شدم که یادم رفت از او بپرسم چرا در تعقیب است؟! اما آیا او پاسخم را خواهد داد؟! آری! در این مدت نشست و برخاست و هم­نشینی، فهمیدم که خون­گرم است و مهربان. و هیچ سؤالی را بی­ جواب نمی­گذارد...: مگر نه این­که دین از سیاست جداست؟! اما کارها، اعمال و حرف­های شما عین سیاست است! لب به سخن می­گشاید و فصل مفصلی از توطئه­های استکبار را در زمینه­های مختلف آشکار می­سازد. می­گوید: مگر نه این­که وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام، در تمام شؤون زندگی اسلام را پیاده می­کرد؟! مگر نه این­که در حجة الوداع در روز عید غدیر، برای رهبری جامعه، امیرالمؤمنین را که بهترین انسان عصر و لایق زمامداری بود، برای تأمین سعادت انسان­ها به هزاران مسلمانی که از حج باز می­گشتند، معرفی نمود؟! مگر نه این که آیات بی­شماری از قرآن درباره­ی جهاد و جنگ و سیاست و قضاوت، حدود و دیات، مبارزه با منکرات، رعایت عفت و عصمت در جامعه و اخلاق اجتماعی، آمده است؟! این­ها برای چیست و فلسفه بعثت و رسالت و تلاش پیامبر(ص) و تحمل آن همه زجر و شکنجه و مشکلات روحی و جسمی چه بوده است؟ اگر این اعتقاد؛ یعنی جدایی دین از سیاست، فکر صحیحی باشد، پس باید روش پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را تخطئه کنیم و اگر به آن­ها و صحت طریقشان معتقد باشیم، باید بفهمیم که این­گونه برداشت، جز شیطنت استعمار و خواست دشمنان اسلام برای انحراف مسلمین و تسلط بر شؤون آن­ها نیست.

سخنانش در وجودم طوفانی برپا کرد؛ گویی انسان دیگری شدم. چه خوب متحول می­کند آدمی را این سید مجتبی نواب صفوی!!