شهادت نواب صفوی
نگاهش میکنم. به عنوان میهمان به خانه ما آمده است. شناخت چندانی از او ندارم. فقط میدانم که از سوی دولت وقت تحت تعقیب است. لباس روحانیت میپوشد که گاه عمامهای سیاه بر سر میگذارد و گاه هم شال سبزی میبندد. جوان است و لاغر اندام، اما نگاه عمیق پر حرفی دارد، نگاهی که هزاران حرف برای گفتن دارد. در همین لحظات اولیه مجذوبش شدم. حالات مختلفش مرا به تحیر وا میداشت، اما راستی مگر نمیگویند دین از سیاست جداست! مگر نمیگویند یک روحانی نباید در مسایل سیاسی دخالت کند، پس چرا این آقا تحت تعقیب است؟!
وقتی حرف میزند چهقدر پر شور است!! گویی هزاران مستمع مقابلش هستند. در نماز عاشقانه و زیبا نیایش میکند. دستها را به قنوت بر میدارد و زمزمه میکند: اللّهمّ ارزقنی شهادة فی سبیلک اشک پهنای صورتش را میگیرد. پس از نماز نگاهی به من میکند که خیره خیره او را مینگرم. لبخند بر لبانش نقش بسته، که میگوید: پسر عمو! بکوش در زندگی یاور اسلام و دین خدا باشی. امروز اسلام غریب است و به یاری انسانهای پاک سرشت، نیاز دارد. امروز، استکبار با همه قدرت خود، برای هدم آثار اسلام بسیج شده و احکام الهی را پایمال کرده است. بیتفاوتی مسلمانان خیانتی است بزرگ به دین خدا و در این راه باید با بذل جان مقاومت کرد.
به قدری مجذوب رفتار، حالات و گفتارش شدم که یادم رفت از او بپرسم چرا در تعقیب است؟! اما آیا او پاسخم را خواهد داد؟! آری! در این مدت نشست و برخاست و همنشینی، فهمیدم که خونگرم است و مهربان. و هیچ سؤالی را بی جواب نمیگذارد...: مگر نه اینکه دین از سیاست جداست؟! اما کارها، اعمال و حرفهای شما عین سیاست است! لب به سخن میگشاید و فصل مفصلی از توطئههای استکبار را در زمینههای مختلف آشکار میسازد. میگوید: مگر نه اینکه وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام، در تمام شؤون زندگی اسلام را پیاده میکرد؟! مگر نه اینکه در حجة الوداع در روز عید غدیر، برای رهبری جامعه، امیرالمؤمنین را که بهترین انسان عصر و لایق زمامداری بود، برای تأمین سعادت انسانها به هزاران مسلمانی که از حج باز میگشتند، معرفی نمود؟! مگر نه این که آیات بیشماری از قرآن دربارهی جهاد و جنگ و سیاست و قضاوت، حدود و دیات، مبارزه با منکرات، رعایت عفت و عصمت در جامعه و اخلاق اجتماعی، آمده است؟! اینها برای چیست و فلسفه بعثت و رسالت و تلاش پیامبر(ص) و تحمل آن همه زجر و شکنجه و مشکلات روحی و جسمی چه بوده است؟ اگر این اعتقاد؛ یعنی جدایی دین از سیاست، فکر صحیحی باشد، پس باید روش پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را تخطئه کنیم و اگر به آنها و صحت طریقشان معتقد باشیم، باید بفهمیم که اینگونه برداشت، جز شیطنت استعمار و خواست دشمنان اسلام برای انحراف مسلمین و تسلط بر شؤون آنها نیست.
سخنانش در وجودم طوفانی برپا کرد؛ گویی انسان دیگری شدم. چه خوب متحول میکند آدمی را این سید مجتبی نواب صفوی!!
