" كتابخانه عمومي مسجد جامع كرمان "

کسی که با کتاب آرامش می یابد، هرگز آسایش از او سلب نمی شود. امام علی (ع)

درباره من
در سال 1357 در یکی از حجره های مسجد جامع پایه کتابخانه ای کوچک ریخته شد که مجموعه ای از کتب اهدائی مردم بود. به مرور زمان و با افزایش تعداد کتب و مراجعین و جهت ارائه خدمات بهتر ساختمان فعلی کتابخانه در زمینی که از طرف مرحوم حاج ماشاءا.. و حاج کاظم کـــریم زاده کارنما وقف مسجد گردیده بود احداث گردید .
کتابخانه از بدو تأسیس تا دی ماه 1378 توسط مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حقیقی (ره) اداره شد و از این تاریخ به بعد درچرخه کتابخانه های عمومی کشور قرار گرفت و هم اکنون تحت نظارت نهاد کتابخانه های عمومی کشور فعالیت می نماید .
نويسنده :کتابدار
تاريخ: دوشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۰ ساعت: 8:44

بخشی اززندگی نامه امام هادی علیه السلام

 

امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمة ذی الحجه سال 212 ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254 ق در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.

نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفته اند.

لقب های آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و... ذکر کرده اند. کنیه اش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث می گویند.

امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام علیه السلام تصمیم گرفت ایشان علیه السلام را از مدینه به سامرا منتقل کند. در سال 233 ق بنابه گزارش هایی که جاسوسان از فعالیت های امام علیه السلام داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد. با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفتة امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ به طوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام علیه السلام ندارد و هیچ خطری امام علیه السلام را تهدید نمی کند. پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام بر علیه حاکم عباسی سلاح جمع آوری می شود به خانه امام علیه السلام حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند. جالب اینکه خود یحیی بن هرثمه پس از بازگشت می گوید: «چیزی جز بزرگواری، ورع، زهد و شجاعت در او نیافتم».