" كتابخانه عمومي مسجد جامع كرمان "

کسی که با کتاب آرامش می یابد، هرگز آسایش از او سلب نمی شود. امام علی (ع)

درباره من
در سال 1357 در یکی از حجره های مسجد جامع پایه کتابخانه ای کوچک ریخته شد که مجموعه ای از کتب اهدائی مردم بود. به مرور زمان و با افزایش تعداد کتب و مراجعین و جهت ارائه خدمات بهتر ساختمان فعلی کتابخانه در زمینی که از طرف مرحوم حاج ماشاءا.. و حاج کاظم کـــریم زاده کارنما وقف مسجد گردیده بود احداث گردید .
کتابخانه از بدو تأسیس تا دی ماه 1378 توسط مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حقیقی (ره) اداره شد و از این تاریخ به بعد درچرخه کتابخانه های عمومی کشور قرار گرفت و هم اکنون تحت نظارت نهاد کتابخانه های عمومی کشور فعالیت می نماید .
نويسنده :کتابدار
تاريخ: چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ ساعت: 11:41

 

ورود کاروان به کربلا

بسیاری از مورخان، روز ورود حضرت را به کربلا، دوم محرم سال ۶۱ هجری دانسته‌اند، اما اینکه دوم محرم سال ۶۱، مصادف با چه روزی از هفته بوده است، مبتنی بر بررسی این موضوع است که روز عاشورا مصادف با چه روزی بوده است. وقتی کاروان امام حسین (علیه‌السلام) به کربلا رسید فرمود: اینجا فرود آیید. به خدا قسم، اینجا جایگاه کاروان ما و محل ریخته شدن خون ماست. به خدا قسم، همین جا، جای قبرهای ماست. به خدا سوگند، اینجا همان جایی است که اهل حرم ما به اسارت گرفته می‌شوند. جدم این خبر را به من داد.

چون صبح شد، امام حسین (علیه‌السّلام) فرود آمد و نماز صبح را خواند، سپس با شتاب سوار شد و همراه یارانش به سمت چپ حرکت کرد. امام می‌خواست یاران خود را از سپاه حر جدا کند. حر نیز با سپاه خود به همان سمت حرکت، و از پیشروی آنان جلوگیری کرد. وقتی سپاهیان حر از رفتن آنان به سوی کوفه به شدت ممانعت کردند، آنان نیز در برابر حر مقاومت کردند، سپاه حر را به کنار زدند و پیوسته در حال کشمکشی به سمت چپ حرکت کردند تا به نینوا رسیدند.
 نامه ابن زیاد به حر

در این هنگام اسب سواری را دیدند، که سلاح بر تن و کمان بر دوش از سوی کوفه می‌آمد. پس همگی به انتظار او ایستادند. چون وی به آنان رسید، به حر و یارانش سلام کرد، اما به حسین (علیه‌السّلام) و یارانش سلام نداد. سپس نامه‌ای از سوی ابن زیاد به حر داد که مضمونش چنین بود: «چون نامه‌ام به تو رسید و فرستاده‌ام آمد، بر حسین تنگ بگیر و او را در سرزمینی بی آب و خشک و بدون پناهگاه فرود آور . من به فرستاده‌ام فرمان داده‌ام که پیوسته همراه تو باشد و از تو جدا نشود، تا آنکه خبر اجرای فرمانم به من برسد»
حر پس از اینکه نامه را خواند، به امام و یارانش گفت: «این نامه امیر عبیدالله بن زیاد است، که در آن به من فرمان داده هرجا نامه اش رسید، بر شما سخت بگیرم. این شخص هم فرستاده اوست و مامور است که از من جدا نشود تا آنکه فرمان امیر را دربارهٔ شما اجرا کنم».